تبليغاتX
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است غروب جنگ

مشخصات فردي:

نام: مير حسين نام خانوادگي: موسوي خامنه اي
نام و شغل پدر: مير اسمعيل - كاسب تاريخ و محل تولد: 1320-خامنه

ميزان تحصيلات:

دانشگاهي: فوق ليسانس معماري وشهرسازي حوزوي:

محل تحصيلات:

دانشگاهي: دانشگاه ملي ( شهيد بهشتي ) حوزوي:
آشنايي يا تسلط به زبانهاي خارجي: انگليسي ، عربي
تأليف، تحقيق، ترجمه:بعضي از مقالات روزنامه جمهوري اسلامی

مشاغل:

قبل از پيروزي انقلاب اسلامي: استاد يار دانشگاه
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي: عضو شوراي انقلاب ، وزير امور خارجه ، نخست وزير ، عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام ، مشاور سياسي ومشاور عالي رييس جمهور ، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي ، رييس فرهنگستان هنر ، در كنار مسئوليتهاي رسمي ، عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي وقائم مقام دبير كل حزب ومسئول دفتر سياسي حزب ونيز مدير مسئول وسر دبير روزنامه جمهوري اسلامي ( قبل از پستهاي رسمي )
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:56  توسط غروب | 

تکاور شدن جرات افزون کند

برای شادی روح شهدای جنگ خصوصا شهدای تکاور صلوات 

که طومار امنیت امروز ما با سرخی خون آن سلحشوران امضا شده است

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:25  توسط غروب | 


بعد مرگم نه به خود زحــمت بسيار دهيد
نه به من بر سـر گور و کفن آزاردهيد
نه پي گورکن و مداح وغسال رويـــد
نه پي سنگ لحد پــول به حجار دهيد
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:18  توسط غروب | 
بنا به در خواست یکی از دوستان ، سعی دارم خاطرات منطقه ی شرهانی را به صورت دنباله دار به تدریج برای علاقمندان بنویسم امید است با مطالعه ی دقیق از وقایع جنگ  8ساله بنده دین خود را به شهدا  وجانبازان ورزمندگان عزیز ادا کرده باشم . (قسمت اول )

شرهانی ، وزبیداد که در حوالی دهلران واقع شده ، در سال 65 در اوج دفاع مقدس یکی از مناطق خطرناک عملیاتی بود .

فاصله ی ما در خط مقدم شرهانی با دشمن بعثی حدودا 500 متر بود طوری که صدای  عراقی ها که برای تخریب روحیه ی ما چرت و پرت هایی میگفتند را به راحی میشنیدیم ، آنها مثل موش در کانال های که کنده بودند با ترس و لرز برای تعویض نگهبان ها و ترددشان در جنب و جوش بودند و بچه های گردان ما  همگی پیش خاک ریز موقتی که زده شده بود ، با تجهیزات کامل آماده بودند جنبنده ای را که مقابلشان میدیدند به درک واصل کنند .

یکی از شب ها توی یه سنگر تنگ و کوچک و تنگ وتاریک و بسیار گرم تابستانی با تجهیزات و پوتین و اسلحه به دست در حال استراحت بودم ، پاسبخش سراسیمه وارد سنگر شد و گفت :

نگهبان صدای خش خش و پچ پچ شنیده احتمال حضور دشمن در این نزدیکی ها هست . آن شب بر عکس هر شب خط مقدم را سکوت فرا گرفته بود و همین سکوت دشمن که نه خبری از منور بود و نه خمپاره و تیرازندازی ، خود نشان از مشکوک بودن و آرامش قبل از طوفان داشت .

به اتفاق پاسبخش به سراغ پست نگهبانی رفتیم با دقت گوش دادم تا اینکه متوجه شدم حدس نگهبان درست بوده دشمن توانسته بود تا چند متری سنگر های نگهبانی ما نفوذ کند ودراز  کش آماده فرمان شروع شبیه خون بودند .

سریع با بیسیم به فرماندهی وضعیت را خبر دادم همه ی بچه های خط مقدم ضمن آمادگی دلهره و تشویش داشتند چون ما سلاح و نیروی تازه نفس نداشتیم تا آمادن گروهان احتیاط که در رده ی عقب در حال استراحت بود یک ساعتی طول کشید که در این میان یورش ناجوان مردانه ی دشمن تا دندان مسلح شروع شده بود و ما مقابل گارد ریاست جمهوری عراق و نیر وهای مزدور سودانی و مصری که بعدا متوجه شدیم انها با قمقمه های پر مشروب الکلی و مست و عنان از دست داده به سویمان یورش برده بودند در ان هنگامه ی ستیز نابرابر ناگهان متوجه شدم که دشمن از جناح راستمان از سمت گروهان دوم خاک ریز را شکانده وضمن نفوذ به پشت سر ما پرچم عراق در خاک ریز دوم ما بر افراشته اند و این در روحیه بچه ها بسیار اثر منفی گذاشت و ما با چنگ و دندان شجاعانه تا رسیدن نیروی کمکی جنگ تن به تن  با دشمن میکردیم ...................

 

  پشت خطوط مقدمُ مجروحین در انتظار تخلیه به  پشت جبهه/....... یاد باد آن روزگار  یاد باد...روزگارانی که  تکرار نخواد شدُ . وحتی حس آن روزها هم برایمان در این زمان میسر نمی باشد...جریان دفاع جوانانی که با دست خالی برای دفاع از اسلام ونوامیس کشور مقاومت دنیا ایستادند. با کمبودها ومحرمیتها  کنار آمدند . از خوشیها گذشتند وجوانی نکردند.....تا قدرت ایمان واراده زا بنمایش جهانیان بگذارند...بیایید آنچنان باشیم

ادامه در پست بعدی    یا حق

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:13  توسط غروب | 
 

ما به این دلیل کوچک هستیم که بخود چسبیده ایم یگانه عاملی که جلوی معناُ ُ - شکوه- و عظمت زندگی ما را میگیرد

دیوار ظریفی است که ترا احاطه کرده ونمیگذارد با رکل ارتباط برقرار کنی.

آنگاه که از خود دست بشویی احساس یکی بودن با ستاره ها و انسانها میکنی

محدودیت هایت از بین رفته اند ونامحدود شده ای

واین همان معرفت خداست.

(منتظر نظر شما هستم . یا حق)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 21:3  توسط غروب | 
 دفاع مقدس و یا به تعبیری بهتر، 10 سال دفاع مقدس (2) ملت ایران در برابر تجاوز همه جانبه قدرت‌های بزرگ شرق و غرب، و به دست عامل خود، یعنی حزب بعث عراق به سرکردگی صدام جنایتکار، دوران خاص و بسیار ویژه‌ای را هم برای ج.ا.ایران و هم برای منطقه و حتی به نوعی برای جهان به وجود آورد، به طوری که حتی تا امروز نیز عوارض داخلی، منطقه‌ای و جهانی آن، قابل لمس و بررسی می‌باشد.

 بی‌شک اگر رشادت‌ها و از خودگذشتگی‌های زرمندگان ارتش، سپاه، بسیج و... نبود، قطعاً این جنگ، تبعات و ضایعات جبران ناپذیری را در سرنوشت کشور و آینده سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این سرزمین می‌گذاشت، اما در این میان، در مورد عمل‌کرد برخی مدیران و فرماندهان جنگ، ناگفته‌ها و نکاتی وجود دارد که هنوز به درستی بر روی آنها کار علمی و تحقیقاتی صورت نپذیرفته است و جا دارد، با بررسی دقیق‌تر به برخی از این نقاط مبهم، برای سوالات و شبهات مطرح شده، پاسخی دقیق و قابل قبول ارائه شود.

هاشمی رفسنجانی و روند پایان جنگ

آقای هاشمی رفسنجانی که فرمانده‌ی عالی جنگ بود، در تصمیم گیری‌های کشور به ویژه جنگ، نقش و تاثیر استثنایی داشت.

ایشان بلافاصله پس از عملیات رمضان، در نماز جمعه تهران، هدف از عملیات را وارد شدن به خاک عراق و تنبیه متجاوز اعلام می‌کند. (3)

ایشان همچنین اعلام کرد:
" از نظر بنده به عنوان یکی از تصمیم گیرندگان، سه دلیل اساسی برای ورود به خاک عراق مطرح است که دلایل فرعی زیادی هم پشت این سه دلیل اصلی وجود دارد.
اولین دلیل ما، پایان دادن به جنگ است.
ما جنگ را تشدید کردیم برای اینکه آن را تمام کنیم.
این بزرگترین هدف ماست." (4)

ایشان در جایی دیگر می گوید:
"اگر در مرزها می‌ماندیم به ما خسارت نمی‌دادند.
آمریکا می‌خواهد سال‌ها این جنگ ادامه پیدا کند.
منتها به صورت نه جنگ نه صلح." (5)

آقای هاشمی دومین هدف برای ورود به خاک عراق را دریافت خسارت ذکر و هدف سوم را آزادی مردم عراق مطرح می‌کند.
در نهایت عملیات رمضان که بر پایه این اهداف طرح ریزی شده بود به پیروزی نمی‌رسد و جنگ به مدت شش سال ادامه پیدا می‌کند.

در اینجا لازم است اشاره شود در زمان جنگ، امام خمینی(ره) شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه و آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان فرمانده عالی جنگ، شعار جنگ جنگ تا یک پیروزی و آقای محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران شعار جنگ جنگ تا پیروزی را سر می‌دادند.

آقای هاشمی معتقد بود باید منطقه‌ای را از دشمن بگیریم تا قدرت چانه‌زنی داشته باشیم، بنابراین از نظر ایشان کسب پیروزی امر مهمی بود.

ایشان در مورد عملیات‌های کلیدی چنین می گوید:
"در عملیات والفجر مقدماتی، من به عنوان فرمانده عالی جنگ نبودم اما چیزی که بشود جنگ را تمام کرد نمی‌دانم بود یا نه.
عملیات خیبر را با این هدف دنبال کردیم و فکر می‌کردیم که این همان عملیاتی است که ما می‌خواستیم، ولی مشکل الحاق نیروها به وجود آمد.
در عملیات فاو، در ذهنم این بود که برویم ام القصر را بگیریم و رابطه عراق با دریا را قطع کنیم که نشد.
در منطقه عملیاتی غرب فکر کردیم می‌شود که نشد.
ما فکر می‌کردیم اگر برویم به منطقه غرب کشور، دشمن هوشیار نیست و آب سد دربندیخان حربه‌ای برای تهدید جدی عراق است و اگر به کرکوک برسیم با کردها هماهنگ می‌کنیم و نفت شمال عراق را قطع می‌کنیم.
در همه این‌ها ناموفق بودیم و در حد ضربه زدن و ادامه جنگ موفق بودیم ولی به اهداف نرسیدیم." (6)

آقای هاشمی بر این نظر بود که استرتژی ایشان، مبنی بر تصرف یک منطقه با اهمیت و پایان دادن به جنگ صحیح بوده ولی کاستی‌ها و ناتوانی نیروهای نظامی مانع از تحقق آن شد.

البته نیروهای نظامی به ویژه سپاه، در برابر این ادعا معتقدند که فقدان استراتژی نظامی و تأکید بر اجرای یک عملیات برای پایان دادن به جنگ عامل ناکامی بوده است.

برای اثبات این موضوع چنین استدلال می‌شود که ما باید پس از فتح خرمشهر، همانند قبل از آن که برای آزادسازی مناطق اشغالی، مجموعه‌ای از عملیات‌ها را طراحی کردیم و معضل مناطق اشغالی حل شد، برای پایان دادن به جنگ نیز به پیروزی قاطع نیاز داشتیم و این مهم، با استراتژی نظامی و طراحی و اجرای مجموعه عملیا‌ت‌ها ممکن بود.

سردار غلامعلی رشید در این‌باره می گوید:
"پس از عملیات بدر به این نتیجه رسیدیم که با این روش نمی‌شود در جنگ به پیروزی رسید.
طرحی را تهیه کردیم تا با 1500 گردان برای حمله به سه هدف در سراسر جبهه طی یکسال و نیم به دشمن حمله کنیم؛ هدف بصره با 500 گردان، هدف کرکوک با 400 گردان و بغداد با 600 گردان.
انجام هر عملیات چهار الی شش ماه پیش بینی می‌شد، ولی آقای هاشمی گفت: ما بند پوتین این نیروها را نیز نمی‌توانیم تأمین کنیم." (7)

در همین اوضاع و احوال نخست وزیر وقت [میرحسین موسوی] و فرمانده وقت سپاه پاسداران [محسن رضایی] در زمینه پایان دادن به جنگ به امام خمینی(ره) نامه می‌نویسند و درخواست پایان دادن به جنگ را دارند، چرا که نخست وزیر وقت اعلام می کند قدرت پشتیبانی ندارد و فرمانده وقت سپاه نیز اعلام می‌کند نیروها قدرت جنگیدن با این امکانات را ندارند.

آقای هاشمی درباره نامه‌ها می‌گوید:
"آنچه سپاه و دولت در نامه به امام نوشتند، اگر پنج سال قبل می‌گفتند امام تصمیم می‌گرفت و جنگ را تمام می‌کرد.
نامه سپاه به امام، معلومات امام را بهم ریخت." (8)

البته سردار غلامعلی رشید در توضیح نامه نخست وزیر وقت و فرمانده وقت سپاه به امام می گوید:
"این کار (نوشتن نامه) بنا به درخواست آقای هاشمی رفسنجانی انجام شد برای پایان دادن به جنگ." (9)

آقای هاشمی معتقد است که سپاه و امام خمینی(ره) دو عاملی هستند که باعث شدند تصمیم مناسبی برای پایان دادن به جنگ گرفته نشود، چرا که طرح پایان دادن به جنگ برای سپاه چیزی شبیه کفر بود و امام هم لحظه‌ای اجازه نمی‌داد درباره ختم جنگ بحث کنیم.

آقای هاشمی در مورد پایان جنگ چنین می گوید:
"استفاده عراق از سلاح شیمیایی و حمله به نفتکش‌های ایرانی و همچنین ناتوانی پشتیبانی اقتصادی دولت از جنگ و ناتوانی سپاه در طرح‌ریزی عملیات با امکانات موجود باعث شد، امام سرانجام قطعنامه را بپذیرد.» (10)

نهایتاً اینکه می‌بینیم آقای هاشمی در برهه‌های مختلف، موضع گیری‌های گوناگونی دارد و می‌توان گفت، به درازا کشیده شدن جنگ را به‌گونه‌ای خاص و بدون در نظر گرفتن اظهارات مختلف خود تفسیر می‌کند.

پی‌نوشت‌ها - منابع:

1- این مطلب برای اولین بار جهت انتشار، برای سایت بچه‌های قلم ارسال شده است.
2- پیش ار آغاز رسمی تهاجم ارتش بعث عراق به خاک جمهوری اسلامی ایران در 31 شهریور59، از حدود دو سال قبل، یعنی بلافاصله پس‌از پیروزی انقلاب اسلامی، گروهک‌ها و جریان‌های ضد انقلاب در نقاط مختلف کشور اقدام به آشوب و تحرکات نظامی کردند که نمونه‌های بارز آن غائله کردستان، گنبد و... می‌باشد.
3- خطبه دوم نماز جمعه مورخ 8/5/1361.
4- همان منبع.
5- همان منبع.
6- گفتگوی اختصاصی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه با هاشمی رفسنجانی مورخ 19/4/1380.
7- گفتگوی اختصاصی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه با غلامعلی رشید.
8- گفتگوی اختصاصی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه با هاشمی رفسنجانی مورخ 19/4/1380.
9- گفتگوی اختصاصی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه با غلامعلی رشید.
10- حقیقت ها و مصلحت ها، مسعود سفیری، نشر نی، تهران، 1378.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 18:36  توسط غروب | 

             شلمچه دلم گرفته

من جا مانده ام 

شلمچه جزر و مَدّدت کجا رفت سلام بر تو ای شلمچه ، ای جبهه عاشقان ، ای تمامیت عرشیان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 21:21  توسط غروب | 
خاطرات شهیدان 

طرح لبیک یا خمینی بود و ما رابرای رفتن به جبهه آماده می کردند چند باری بودکه به جبهه می رفتم وبا جو آن آشنا بودم موقعی که اول جنگ بود در حسینه امام خمینی شهرستان اندیمشک بودم و برای جابجایی نیروها با آقای مکرم که یک مینی بوس قدیمی داشت تا سایت 5 که بعد از عملیات فتح المبین آزاد شده بود  رفت و آمد می کردیم فکر می کردم از همه کوچکتر هستم 15 سال سن داشتم ولی در جبهه کوچکتر از خودم را دیدم . در سال 61 هم در عملیات والفجر مقدماتی به همراه پدرم  غلام زیوداری و پسر خاله ام عزت الله امیر سرداری که در آن عملیات مفقودالاثر شد وپسر دایی ام حسن زیودار و پسر خاله ی دیگرم رضا امیر سرداری بودم ، ولی این عملیات با عملیاتهای دیگر خیلی برایم فرق داشت چون با برادرم بودم خیلی او را دوست داشتم از زمانی که خودم را شناختم همیشه برایم قابل احترام بود  ما در خانه همه به او احترام می گذاشتیم ، 15 سالی سن او از من بیشتر بود ، اسم او( جواد)  ولی ما در خانه او را  داداش صدا میکردیم  مادرم میگفت او را امام حسین به ما داده و من را امام رضا برای همین  اسم من را محمد رضا گذاشته بودند قبل از انقلاب همه بچه های اقوام را صدا میکرد و آموزش قران در منزل داشتیم وقتی در  زمان شاه از شهادت برایم تعریف میکرد به او می گفتم مگر هنوزکسی شهید میشود و  او میگفت اگر انسان با خدا باشد وایمان داشته باشد در هر زمانی امکان شهادت دارد و یادم است نام یونس را آورد که از دوستانش بود ودر راه آهن کار میکرد و به اصفهان رفته بود و در آنجا او را شهید کرده بودند بعدها فهمیدم که منظورش  با شهید حسن هرمزی بوده  ما در محله ی ، درزین خانه اندیمشک در منازل سازمانی راه آهن بودیم پدرم راننده درزین سفید بهداری بود، چند باری با دکتر ها در تابستان به بین راه رفته بودم  تقریبا با کار پدرم آشنا بودم به کارش که بیشتر کمک کردن به مردم بیمار بود چه راه آهنی وچه غیر راه آهنی عشق می ورزید ،دکترها هندی بودند وپدرم کار مترجمی را هم انجام می داد و مریض ها بیشتر پدرم را می شناختند .

 در چند قدمی خانه ما خط راه آهن عبور میکرد و در روز 31 شهریور 59 که هواپیماهای عراقی شهر اندیمشک را بمباران کردند با کمک همکاران پدرم واگنهای باری خالی را جلوی خانه ها آوردند و ما همه همسایه ها را آماده کردیم و هرچه شیشه خالی در منزل داشتیم پر از بنزین و خورده صابون کردیم و منتظر عراقی ها  شدیم آنها با سرعت خودشان را تا پل کرخه رسانده بودند ولی نیروهای بسیجی جلوی آنها را گرفته بودند که یکی از آنها داداشم بود  که واقعا از هیچ چیز نمی ترسید  فرمانده بسیج بود وچندتا از بچه های شجاع اندیمشک که دل شیر داشتند با او بودند مانند شعبان قلاوند ، سبزمراد صادقی وبرادرش که نزدیک همان منطقه شهید شدند . پدرم سه سالی در جبهه بود ماشین های بی سیم نیروی هوایی که جهت هدایت هلی کوپتر  کبری  در جبهه استفاده می شد موتور آنها فورد انگلیسی بود و پدرم در اوایل جنک تنها کسی بود که با موتور آنها آشنایی داشت چون کاملا شبیه موتور درزین بود و یک سیستم داشتند . پدرم  در پاسگاه زید مجروح شد یک خمپاره در سنگر آنها افتاده بود و یک طرف  بدنش پر شده بود از ترکش و یکی هم در چشم چپش  رفته بود و به قول خودش همه را با یک چشم می دید و فرقی بین کسی نمی گذاشت .

روزی که به همراه برادرم به جبهه اعزام می شدیم  هرگز یادم نمی رود پدرم با همان یک چشمش که اشک از آن جاری بود ما را بدرقه می کرد .گریه های پدرم وقتی که برادرم را به خاطر پخش اعلامیه های امام خمینی در دزفول بازداشت کرده بودند وماه ها از برادرم اطلاعی  نداشتیم دیده بودم . بودن کنار برادرم مانند رویا بود ، برادرم دبیر   دینی و معارف اسلامی  بود و نزدیک 30 نفر از دانش آموزانش با ما  بودند،سال اول دبیرستان من نیز شاگردش بودم ویک سال از این ماجرا گذشته بود ، سعی می کردم خودم را به او نزدیک کنم ولی نوبت به من نمی رسید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 14:35  توسط غروب | 
خاطرات شهیدان 


یک ماه به عملیات بزرگ والفجر 8 مانده بود. ما در گروه انفجارات واحد تخریب تیپ ، ماموریت داشتیم در حین عملیات ، از طریق طی کردن رودخانه اروند ، پل بزرگ بصره بر روی رودخانه فرات را بوسیله هدایت قایق های پر ازمهمات و قرار دادن آنها در زیر پل ، منهدم کنیم . برای آمادگی جهت انتقال مواد منفجره و اجرای این عملیات خطیر ، تا شروع عملیات ، آموزش و بدنسازی و تمرینهای عملی انفجارات ، برنامه روزانه ما بود و همراه نیروهای دیگر تخریب در قالب گروههای جنگ مین - که کارشان احداث میدان مین با آرایشهای منظم بود - و گروههای معبر زن - که کارشان باز کردن معبر در دل میادین مین و سیم های خاردار حلقوی و رشته ای و فرشی و موانع خورشیدی و ... بود - طبق برنامه ای منظم و آموزشی ، از صبح تا ظهر و از عصر تا غروب آفتاب ، تمرین می کردیم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 14:31  توسط غروب | 

او اکنون به همان اندازه در شکست سکوت خود مصمم است که در آن دو دهه، به سکوت خود  مصمم  بود. میر حسین موسوی بی تردید نمونه ای منحصر به فرد در تاریخ سیاست ورزی ایرانی است که در اوج اقبال عمومی، سکوت را به تقسیم کردن اعتماد مردم با دیگر صاحبان قدرت ترجیح داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:50  توسط غروب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من هر احساسی که در وجودم داشتم مرده چون خورم مرده ام.
مرا اینگونه باور کن کمی تنها کمی از یادها رفته...

نوشته های پیشین
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته سوم فروردین 1385
هفته چهارم بهمن 1384
پیوندها
عشق سوزان
مجازات
مجازات 2
براي دلتنگي ام
عشق و معرفت
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
پرسپوليس
دنیای کوچک ولی زیبای من
عشق پایان راه نیست ...
کوچه تنهای
در این بن بست
یا ایلیا
دخترک تنها
sms
دانشجویان دندانپزشکی
برای عشقم...
فانوس خون
مهر جنوب
بعد ازمدّتی..
تولدی دیگر
فریادبی صدا
طنز رمان داستان
avatar
به دیدن من بیا مهتاب در اومد
بسیجیان خط شکن
بازماندگان
رختران بسیجی
عاشقان بیان تو
مَـهـدی - عج -
زیر گنبدکبود
مربی آموزش
ده نمکی
نیلوفر
بی قراری های یک دختر 20 ساله
بین الحرمین
rق2
برات حرفای ناگفته دارم...
معجزه خاموش
دریادل دریادل بمان
بچه های جنگ
تیک تاک س
او نیست
و اما من
illegal model
د ایران زمین
سوخته دل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM